یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش


مـی‌سـپـارم بـه تـو از چـشـم حـسود چمنش


نفس ناز تر از جان چه شد از چشم بدان


دور بــاد آفــت دور فــلـک از جـان و تـنـش


 


 

به تمام خوبیها و پاکیها و مقدسات سوگند

 

به عشق دیدن لبخند توست

 

که به این دنیا پایبندم...

 

دلبندم!!!



لباس محلی پسرانه و دخترانه

  

تولدت مبارک عزیزم

بالاخره روز تولدت رسید.. به همین سادگی مرصاد من دو ساله شد ...  البته برای من ساده نبود.... تو لحظه به لحظه این دو سال با بزرگ شدنت من جون گرفتم و از دیدنت لذت بردم.... خیلی دوست دارم 



  

  


حالا به نظرخودت مرصاد جونم پسر آرومی هستی یا شیطون، وای مامان جون ببین با لباست چیکار کردی، خیلی

 این لحظه رو دوست داشتم کلی خندیدیم وای چقدر که با نمکییییییییییییییی عزیزم


شکلک های محدثه



بله پسرم در این ایام که نوروز است و فصل سفر، من و شما و باباجونی رفتیم شمال  خونه مامان بزرگ و بابابزرگ،

پسر نازم بگم برات روز اول که راه افتادیم اول رفتیم خونه عمه جون، چون جات تغییر کرده بود گریه میکردی، بغض میکردی  حسابی حالگیری کردیناراحت ولی خداروشکر فرداش بهتر شدی، بعد از دو روز درست 28 /91 رفتیم شمال ، روز اول مثل همیشه شروع میکردی به بغض کردن و گریه کردن هر کس که باهات حرف میزد جیغ میکشیدی ولی از روز دوم سرحال و قبراق و با عرض معذرت شیطون شدی ، خداروشکر که خوب خوب شدی عزیزم جاهای دیدنی هم که رفتیم و عکساشو برات می ذارم بعضی جاها در حال لالا بودی و جاهای دیگه سرحال و سرخوش. عزیزکم در کل خیلی بهمون حال دادی


سال نو فرارسید. سال 1392؛ که نزد ما ایرونی ها به عیدنوروز شهرت داره. لحظات خوب و شادی بخشی برای همه ماست. سال قبل هم تو با ما بودی ولی کوچیک بودی ولی امسال 16 ماهته، کلی شیطنت و خنده وای که چه لحظه خوبی بود پنج تایی نشستیم دور سفره هفت سین که عزیز تزیین کرده بود و بابا بزرگ جون هم برامون دعا کرد. انشااله سالی خوب و پربرکت برامون باشه.

یا مقـلب القــلوب و الابــصار

 

سال نو آمد و نیامد یار

 

یا مدبـــر اللیــل و النــــهار

 

بی حضورش چه اشتیاق بهار

 

یا محــــول الحول و الاحـــوال

 

منتهی کن فراق را به وصال

 

حول حالنـا الی احسن الـحال

 

 

به امید فرج همین امسال


سلام سلام صدتا سلام......من اومدم با دندونام


میخوام نشونتون بدم......صاحب مروارید شدم


یواش یواش و بی صدا......شدم جزء کباب خورها


هفتمین مروارید (یعنی دندون آسیاببش ) پسر کوچولوی مامان دیروز یعنی


 14/1/92 درست بعد از برگشتن از خونه عمه مژگان به سمت یزد 


جوونه زد و حسابی ذوق زدمون کرد ، مبارکه پسرم

سلام پسرم ، ببخشید نتونستم زود بیام برات بنویسم، بزرگ شدی و حسابی شیطون شدی،  امسال برات

 تقویم درست کردم و قرار چاپ کنم ، عاشقتمممممممممممم پسرم 



وقتی مورچه دیدی ذوق کردی براشون داشتی نگاه میکردیlol smiley for orkut, myspace, facebook



مرصاد جون و دختر عموش الهام 


EmoticonmersadEmoticon


 

بالاخره  پنجمین دندونت در اومد پسرم دیگه بهانه گیریات تمام شد . 

مهربان کوچک من...میان دستهات که گونه های مرا پنهان می کنی انگار خدا

 همین نزدیکی هاست


در د و دل مامان با مرصاد جونش:

بارها با خودم فکر می کنم که اول من بودم یا تو بودی؟ تو از من بوجود آمدی یا من با

 تو زنده شدم؟ اصلا نفس داشتم و زندگی میکردم یا با تو زندگی کردن آموختم.

 فرشته کوچولوی خوشگل مامان و بابا چقدر دوست داشتنی هستی چقدر به

 وجودت می بالم و چقدر از بودنت لذت میبرم چقدر .... اصلا هیچ قدرت اندازه گیری

 واسه این وسعت عشق هست یانه؟ تو را دوست دارم مثل آسمان بی انتها، مثل

 ستارگان بیشمار، مثل خورشید بی مانند، مثل ماه شب افروز، مثل دریاهای

 خروشان، و و و و مرصاد جونم آنچنان دوست میدارم که گاه متعجب میشوم آیا

 میشود کسی اینچنین کسی را دوست داشته باشد .تعجب میکنم که بابا هم

 طاقت یه لحظه ناراحتی ات را ندارد اینها عشق نیست پس چیست؟ اینها منتهای

 دوست داشتن نیست پس چیست؟    

                                                    

دنبال بهانه ای بودم که باز بیایم و برایت بنویسم

همه احساسی را که به تو دارم...

بهانه ای جز دوست داشتت نیافتم و

 این همان است که مرا برای ادامه زندگی امیدوار می کند

مرصادجان عزیزترینم همه جان و دلم فدای تو ...

تو که همه وجود منی و عاشقانه

 دوستت می دارم

 پسرم، كوچولوی نازپروردِ مادر! مرصاد جونم

 جهانی فرا روی تو گسترده است و منتظر قدمهای کوچکت تا فتحش

 کنی.سفرهای پربار و متعددی را در طول زندگی طولانی ات برایت

 آرزومندم تا دنیا رابشناسی و دنیا هم تو را بشناسد.شاهزاده ی

 من بعضی چیزهاهستند كه درقلب و روحمان به ودیعه نهاده شده اند.

 استعدادهامان را می گویم عزیز دلم! مبادا كه قدرت، ثروت یا شهرت تو را

 بر آن دارد كه از آنچه كه برای آن ساخته شده ای رو بر گردانی كه تو در

 قبال خودت و وجودت و داشته هایت مسئولی. بماند كه همین توانایی

 هم در واقع ابزار كارآمدی می تواندباشد و می شود كه تو را به جایگاهی

 كه لیاقتش را داری برساند. من و پدرت با تو هستیم و كوچكترین كاری

 كه از دستمان ساخته است این است كه آرزوهایمان را به گردن

  تو نیاویزم و اجازه دهیم خودت قالب گیری كنی حضورت را در جهانِ

 هستی...

 سربلند باشی پسرم!



چند روزه خیلی بهانه گیر شدی، بعضی اوقات شروع میکنی بی دلیل گریه کردن، میدونم همش به خاطر دندونات

 داره اذیت میشی، صدای زنگ تلفن رو که میشنوی فوری میای که از دستم بگیری که حرف بزنی، حرفم نمیخوای

 بزنی میخوای با دکمه هاش بازی کنی، به خاطر هر چیزی بهانه گیری میکنی ، انشالله که زودی در بیاد


سلام به قشنگترین اتفاق زندگی ما که هر چی از عشقم بهت بگم بازم کمه........

مرصاد جونم ، عزیز تر از جان مامان دوست دارم و عاشقانه می پرستمت خوشحالم از اینکه تورو دارم و بزرگ شدن و مرد شدن رو می بینم و خدا رو بی نهایت شاکرم عزیر دلم.

بازم یک ماه دیگه گذشت  ی باورم نمیشه که این ماه هم گذشت و تو یک ماه دیگه بزرگتر شدی عزززززززییییییییز ماااااااااادر ......

قربونت برم که روز به روز داری شیطون تر  و بازیگوشتر میشی ، اینقدر که من خیلی کم فرصت پیدا میکنم بیام سر وقت وبلاگت . تازه آقا دوست دارن که ما از صبح تا شب بنشینیم و باهاشون حرف بزنیم !

مرصاد جونم هر لحظه لبخند زدنت  تما م آرزو های من ویکجا به حقیقت نزدیک میکنه که  من و بابایی

 تمامثانیه های عمرمان با توست که معنا پیدا میکنه و این برق شادی در نگاه توست که ضربان قلب ما

 میشه  دوستتت دارم تا بی نهایت هستی

برایت بعنوان یه مادر همیشه دعاهای خوب میکنم هر چند که خودت هم لیاقت بهترین ها رو داری 

ان شاالله



وقتی کفش خریدیم برات خیلی ذوق کریدی اوردمت حیاط کلی راه رفتی




حاج آقا چایی بیارم براتون، مادر فدای اون ژستای قشنگت بشه، وقتی دمپایی خریدم برات می اوردی پیشم میگفتی بپوش برام اینم ژست با دمپایی اسپایدرمن



بیا تا بقیه عکسها را ببینی 

| ادامه مطلب

فرهنگ لغات مرصاد جون در یکسالگی:


دَ دَ -- بیرون (به محض اینکه کسی بخواد از خونه بره بیرون همراه با خداحافظی استفاده میشهشرمنده)

نی نی -- ( به محض دیدن نی نی  و عروسکاش  استفاده میشهrock on!)


جیز -- ( به محض رفتن به سمت بخاری با کلی آب دهان همراه با حباب این کلمه گفته میشه جیززززززززززززززز )


الو -- ( وقتی تلفن یا موبایل زنگ بخوره یا هرجا ببینی فوری میگی الوووووووو )


ماما -- ( یعنی من )       بابا-- (پدر گرامی )

پسر عزیزم همین الان خوابوندمت و اومدم برات بنویسم..

بدون هیچ مقدمه ای ...

مرصاد جونم عزیزدلم الهی فدات بشم این روزها خیلی بازیگوشی میکنی و من حسابی عصبانی میشم و گاهی سرت داد میزنم..دوست داری در مورد همه چیز کنجکاوی کنی و مطمئنا خیلی چیزها هست که برات خطرناکه و من رو عصبانی میکنه...

نماز میخونم میای چادر و از سرم میکشیو کلی میخندی، 

گوشیو (تلفن یا موبایل) و برمیداریو شماره میگیری میگی ادووووووووووووووو

اگه موبایلو قفل کنیم و بعد بدیم دستت میفهمی و پرتش میکنی،

تا میبرمت سمت بخاری میگی جیززززززززز کلی هم آب دهنت میاد بیرون و حباب درست میکنی، وای نمیدونی چقدر بامزه شدی. وقتی میخوام جارو بکشم سریع میای و میشینی نگاه میکنی قربونت بشم،

کنترل تی وی رو برمیداریو به سمت تلویزیون میگیری و دکمه هاشو فشار میدی یعنی داری کانال عوض

میکنی..

لی لی حوضک بهت یاد دادم دوست داری همش باهات بازی کنم...

عاشق اسباب بازیهاتی، خیلی خوب یاد گرفتی با حلقه هوش بازی کنی، 

قد بلندی میکنی و وسایل روی کابینتا رودست میزنی...

میری رو مبل  و لی پایین اومدنت با خداست کلا مبل نوردی دوست داری..خلاصه عاشقتم مرصاد جونمممممممممممم

جیگـــــــــــــــــــــــر مامان...13 ماهگیت مبارک عزیزم...



 

کارای پسرک نازم در یکسالگی:

الو گفتن یاد گرفتی تا تلفن میبینی یا  زنگ میخوره فوری می گی ادووووووووووووو

دستتو میبری بغل گوش ات ومیگی ادوووووووووووووو

هر کی که سرفه میکنه شمام پشت سرش سرفه می کنی، کلی میخندیم از کارات، 

از وقتی که راه افتادی یک لحظه نمی خوای بشینی یه علییییییییی
می گی و پا میشی، 

هرکی میخواد از خونه بره بیرون پشت سرش گریه میکنی و میخوای بری،وقتی میخوای بری با همه بای بای میکنی 

http://www.khavaranshop.com/ 

خرید پستی از خاوران شاپ

 


بدو بیا بقیه کارای پسرمو ببین!

| ادامه مطلب



زمستــــــون از راه رسیــــد پاییـــــــــــز به پایان رسیـــد


بـــرف و تگــرگ و بــارون روی زمیـــــــن و پوشیـــــد


شب یلدا چه عزیزه برف از آسمون می ریزه


نگاه کنید تو شب یلدا چی می خرن مامان وبابا


هوا سرده خیلی سرده هوا سرده خیلی سرده  


خیلی شب قشنگی بود، رفتیم خونه دوست بابایی، اینقدر شیطونی


 کردیو خونشونو بهم ریختی، حسابی لذت بردی، نشستیمو کلی به


 کارات می خندیدیم. ای شیرین مامان


یلدات مبارککککک


پسر نازم



وقتی نگاهت کردم می خواستی سریع جمع کنی مثلاً 




آره دیگه خودتم باید به خودت بخندیییییییییییییییییییییییییییی


animated kissing smiley for orkut, myspace, facebook

روز جمعه24 آذر که بابایی تعطیل بود 3 تایی با هم رفتیم باغ دولت آباد یزد ، خیلی جای قشنگی بود، کلی لذت بردی،  

تو راه گربه میدیدی ، آقا واسشون ذوق میکردی ولی من میترسیدم،

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

خلاصه خیلی خوش گذشت، منم هر جا میرسیدم از شما و بابایی عکس میگرفتم ، وقتی که سوار ماشین شدیم گریه کردی که چرا برگردیم خونه، وای نمیدونی اینقدر لوس گریه میکردی، قبافت دیدنی بود قربونت شم،.

                                        


 

پسرم اصلا حال خوبی نداری بمیرم برات، بردیمت امشب پیش آقای دکتر امامیخیلی ازش خوشت میاد تا میبینیش کلی براش میخندی، چند روزه بدچور مریض شدی، هم سرما خوردی و همواسه در اومدن دندونات داری اذیت میشی، نتونستم بیام برات بنویسم ، چون همش به من چسبیده بودی و گریه میکردی قربونت شم، انشالله سریع خوب بشی و دندونات در بیاد 

خیلی این بازی دوست داری از خندت ، کلی میخندم

سلام پسرگلم 

تاتی تاتی تاتی

اروم و اهسته با پاهای کاملا باز با کلی ترس با احتیاط کامل اروم اروم قدم برداشتی بالاخره اولین قدم هات رو برداشتی روز شنبه، 9 آذر بود مهمون خونمون بود ، درست بعد از واکس یکسالگیت.

وای جیگرم اون قدر ذوق کردم هر روز که بزرگتر میشی و هر کار جدیدی که یاد میگیری کلی ذوق میکنم هر  بار کلی قند تو دلم آب میشه میدونم اخرش دیابت نوع نی نی میگیرم قهقهه 

 حالا دیگه وقت کفش پوشیدنه عزیزم، منظریم که بابایی زود کارش درست شه که بریم برات یه کفش خوشگل بگیریم

مرصاد جونم امیدوارم بزرگترین قدم ها رو به سمت موفقیت برداری و هر روز موفقتر از دیروز باشی 

قدم به قدم به سمت موفقیت

خدایا خودت به پسر نازنینم در قدم برداشتن در راه خودت کمک کن و کمکش کن قدم هاش همیشه استوار باشه و هیچ وقت زیر پاش رو خالی نکن خیلی هوای پسر نازم رو داشته باش

پسر شیرینم مواظب خودت و قدم هات باش  

وای نمیدونی چقدر خوشحالم برات ،

گلم اولین مرواریدت در یکسال و 11 روزگیت در اومد، خیلی دندونات دیر در اومد ،خیلی اذیت شدی،وای نمیدونی خوشحال شدمم در اومدهههههههههههههههههههههههههههه، امروز تونستم اون مروارید قشنگ رو تو لثه ات ببینم.

یه عصر خوب پاییز               حس کردم یه چیزه تیز

گفتم مامان کجایی؟                  بدو بیا تند و تیز

مامان اومد به پیشم                گفتش چی شده عزیزم

منو نگاه نگاه کرد                    یه کم پایین بالا کرد

دستاشو خوب تمیز کرد          غنچه ی منو وا کرد

دستش رو به آسمون              مامان خدا خدا کرد

گفتش با خنده مامان             شکرت خدای مهربان

آهای آهای ستاره                 ابرهای پاره پاره

مرصاد مهمون داره              تو غنچه دندون داره

وقتی غنچش وا میشه         دندونش پیدا میشه

مرواریدهای تازه                 مرصاد بهش می نازه

عزیزم 5 شنبه واکسن یکسالگیتو زدیم ساعت 10 صبح. انقده آقا بودی که گریه نکردی . موقع درآوردن سرنگ یک کم گریه کردی و زودی ساکت شدی . اصلا باورم نشد !!!!!!!!!!!

خدا رو شکر تب هم نکردی. از قبل بهت قطره استامینوفن داده بودم و بعدش هم 4 ساعت یکبار دادم.

وزن : 10.200گرم

قد :  83 سانتیمتر

خدا رو شکر که سالم و قبراق هستی 







       


 

                          برای دیدن عکسا بیا ادامه مطلب 




خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«باچنگال غذابخور»

خدا به ما صدا داده – مامان میگه،«جیغ نزن»

مامان میگه،«کلم بخور،حبوبات و هویج بخور»
ولی خدا به ما هوس بستنی شیره‌ای داده

خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«دستمال بردار»

خدا به ما آب گل آلود داده – مامان میگه،«شالاپ شولوپ نکن»
مامان میگه،«ساکت باش،خوابه بابات»
اما خدا به ما درسطل آشغال داده که میشه باهاش شترق صدا داد

 

خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«باید دستکش هات رو دست کنی»
خدا به ما بارون داده – مامان میگه،«مبادا خیس بشی»
مامان میخواد که ما مراقب باشیم وزیاد نزدیک نشیم
به اون سگ های قشنگ غریبه ای که خدا بهمون داده نوازششون کنیم

 

خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«برو دستت رو بشور»
ولی آخه خدا به ما جعبه های پر اززغال. تن های سیاه شده قشنگ
داده،چه جور!

من چندان باهوش نیستم،ولی یه چیز رو مطمئنم بخدا
یا مامان داره اشتباه می کنه،یا اگه نه،خدا